الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
56
الغدير ( فارسي )
زيور پرستندگان ( زين العابدين ) همان مرد ناشاد را - كه كارش به خاك افتادن در برابر خدا بود - گريان در بند كردند . ( 1 ) اندوه در دل سكينه جايگزين شد تا پيكر نزار او را به گونهء زمين گيران گردانيد ( 2 ) كشتار كربلا اشك زينب را روان ساخت تا لرزان ميانهء گونه هايش فرو غلطيد . كبوترى ترانه سرا را بر فراز درختى انبوه شاخه ديدم كه سوگنامه مىسرود و هر سخنور نغزگوئى را زبان بر مىبست . همچون چهرهء بامداد سپيد بود با دستهائى سرخ ، كه به سان گلوبند بر گردن تاريكىها و سياهىها آويخته باشند . سوگند دادمش كه اى كبوتر ! بر گو اين گريه چيست ؟ پاسخ ده كه دل مرا سخت به درد آوردى . آن طوق ؛ بالاى سپيدى گردنت سياه است و دستهاى گلگونت مرا به ياد بيجادهها مىاندازد . شيفتگى و پرسش مرا كه نگريست و شرار دلم را - كه با آن آتش خاموشىناپذير - ديد . - همراه با شاخههاى سربرداشته - دست را بلند كرده - با فرياد خود و براى هميشه - رشتهء سوگنامه سرائى همگان را گسيخت : حسين در كربلا كشته شد و اى كاش من مىتوانستم - با دادن جان خويش - زندگى او را برهانم . اگر گردنبندى آويخته دارم همان خون سرخى است كه دستهايم را با آن گلگون ساختهام . بالاى سپيدى گردنم نيز - از اندوهگزارى - طوقى سياه از سين سياهى دلم نهادم .
--> ( 1 ) بنگريد به ص 26 ( 2 ) بنگريد به ص 26